: انواع بله
کلمه بله در هنگام خطبه عقد بسته به نوع عروس خانوم حالتهای مختلفی دارد.
عروس عادی : بله
عروس کمی لوس : بعل........ه
عروس باکلاس : اوکی
عروس خارج رفته : یس
عروس سنتی : آره
عروس خجالتی : اوهوم
عروس متکبر : (فقط کلشو تکون میده)
عروس وحشت زده : ها
عروس بی حوصله : خوب
عروس دستپاچه : باشه باشه
نوشته شده توسط آراد در روز سه شنبه 31 مرداد ماه سال 1385 ساعت
8:45 PM
پیوند
|
چاپ
|
نظرات
[1]
: کودکی که آماده تولد بود ...
کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از پرسید می گویند که فردا مرا به زمین
می فرستی اما من به این کوچکی و ناتوانی چگونه می توانم برای زندگی آنجا
بروم؟ خداوند پاسخ داد از میان فرشتگان بیشمارم یکی را برای تو در نظر گرفته ام
او در انتظار توست و حامی و مراقب تو خواهد بود.
کودک همچنان مردد بود و ادامه داد : اما من اینجا در بهشت جز خندیدن و آواز و
شادی کاری ندارم.
خداوند لبخند زد: فرشته تو برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد
تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود.
کودک ادامه داد : من چطور می توانم بفهمم که مردم چه می گویند در حالی که
زبان آنها را نمی دانم؟
خداوند او را نوازش کرد و گفت: فرشته تو زیباترین وشیرین ترین واژه هایی راکه
ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد
خواهد داد که چگونه صحبت کنی.
کودک با ناراحتی گفت: اما اگر بخواهم با تو صحبت کنم چه کنم؟
و خداوند برای این سوال هم پاسخی داشت: فرشته ات دستهای تو را در کنار
هم قرار خواهد داد و به تو می آموزد که چگونه دعا کنی .
کودک سرش را برگرداند و پرسید: شنیده ام در زمین انسانهای بد هم زندگی
می کنند؛ چه کسی از من محافظت خواهد کرد.
خدا گفت فرشته ات از تو محافظت خواهد کرد، حتی اگر به قیمت جانش هم
تمام شود.
کودک ادامه داد: اما من همیشه به این دلیل که نمی توانم تو را ببینم غمگین
خواهم بود. خداوند لبخند زد و گفت: فرشته ات همیشه درباره من با تو صحبت
خواهد کرد، اگر چه من همشه در کنار تو هستم.
در آن هنگام، بهشت آرام بود اما صداهایی از زمین به گوش می رسید. کودک
می دانست که بزودی باید سفر خود را آغاز کند. پس سوال آخر را به آرامی از
خداوند پرسید: خدایا، اگر باید هم اکنون به دنیا بروم لااقل نام فرشته ام را به من
بگو. خداوند او را نوازش کرد و پاسخ داد: نام فرشته ات اهمیئت ندارد ولی
می توانی او را مادر صدا کنی ...
نوشته شده توسط آراد در روز دوشنبه 30 مرداد ماه سال 1385 ساعت
6:25 PM
پیوند
|
چاپ
|
نظرات
[0]
: نماز اینجوریشو ندیده بودم!!!!!!!!!!!!!


نوشته شده توسط آراد در روز دوشنبه 30 مرداد ماه سال 1385 ساعت
02:19 AM
پیوند
|
چاپ
|
نظرات
[0]
: به نظر شما چرا زیدان اینقدر به شرت ویرا علاقه داره؟


نوشته شده توسط آراد در روز دوشنبه 30 مرداد ماه سال 1385 ساعت
01:40 AM
پیوند
|
چاپ
|
نظرات
[0]
: سهراب سپهری و قتی که دانشجو بود
اهل دانشگاهم روزگارم بد نیست نسبتم شاید برسد به انشتین؛ نیوتن یا ارسطو تالیس اهل دانشگاهم من کتابم را وقتی میخوانم که شده آخر ترم اهل خوابستانم خوابگاهم قفسی است؛ که 7 - ۸ تا مثل من؛ شب همه شب؛ بر کف آن میخوابند فکر من در پی امرار معاش پی گرفتن قرض از رفقا یا پی وام از یک جای دیگر یا که یک فرد دگر گم شده است من نمیدانم که چرا میگویند ... علم بهتر است از ثروت و چرا در کت دانشمندان پولی نیست جور دگر باید دید علم را باید شست پول را باید جست من بدهکارم؛ بابت پول غذا؛ بابت پول کتاب پدرم پشت دوبار آمدن چلچله ها پشت دو برق چند وقتی است شده باز نشست او ز ماشین خودش؛ تاکسی ساخته است اهل دانشگاهم روزگارم بد نیست
نوشته شده توسط آراد در روز یکشنبه 29 مرداد ماه سال 1385 ساعت
7:14 PM
پیوند
|
چاپ
|
نظرات
[0]
: اسب
اسب
نوشته شده توسط آراد در روز سه شنبه 3 مرداد ماه سال 1385 ساعت
4:53 PM
پیوند
|
چاپ
|
نظرات
[0]
آخرین مطالب
|