اهل دانشگاهم روزگارم بد نیست نسبتم شاید برسد به انشتین؛ نیوتن یا ارسطو تالیس اهل دانشگاهم من کتابم را وقتی میخوانم که شده آخر ترم اهل خوابستانم خوابگاهم قفسی است؛ که 7 - ۸ تا مثل من؛ شب همه شب؛ بر کف آن میخوابند فکر من در پی امرار معاش پی گرفتن قرض از رفقا یا پی وام از یک جای دیگر یا که یک فرد دگر گم شده است من نمیدانم که چرا میگویند ... علم بهتر است از ثروت و چرا در کت دانشمندان پولی نیست جور دگر باید دید علم را باید شست پول را باید جست من بدهکارم؛ بابت پول غذا؛ بابت پول کتاب پدرم پشت دوبار آمدن چلچله ها پشت دو برق چند وقتی است شده باز نشست او ز ماشین خودش؛ تاکسی ساخته است اهل دانشگاهم روزگارم بد نیست
نوشته شده توسط آراد در روز یکشنبه 29 مرداد ماه سال 1385 ساعت
7:14 PM